اینا پیشنهاداته منه واسه لذت بردن از زندگی......البته اگه بلدین لذت ببرین
فیلم
1)

ذهن زیبا
احمد دی وی دی این فیلمو بهم داد و خیلی اصرار داشت ببینمش.......اونروزا فکر نمیکردم وقتی خانوم ف بهم بگه بهترین فیلمی کی دیدی کدومه بگم فیلم ذهن زیباست
پیچش داستانی این فیلم اینقدر دیدنی هست که حاضرم رو اینکه شما هم مثل من از کارگردان زو دست بخورید شرط ببندم...........دیدنیه............روابط این زن و شوهر باعث شده که من به سه تا از دوستای متاهلم دیدنشو پیشنهاد کنم........و حالا به شما

۲) انجمن شاعران مرده
یه فیلم تماما معنی...راوی یک انقلاب .....

عکسی هم که انتخاب کردم لحظه قیام دانشجو هاست در اعتراض به اخراج استاد..........
این فیلم و این معلمی که همه ی دانشجو هاشو دگرگون میکنه باعث شد یه نگاه دوباره به کل معلم هام داشته باشم و همه رو یه بار دیگه ببینم و با این استاد مقایسشون کنم تا.........
موسیقی
۳)مرغ خوشوان ..... سیدنا و مولانا حضرت استاد محمد رضا شجریان ..........گروه شهناز

یوسف گمگشته
یوسف گمگشته باز آید
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
شنیدنه این قعطه خیلی تو روحیم تاثیر داشت...کلام حافظ که خودش معجزه و مثل هر بار استاد هم .......تاثیر این کلیپو میتونید تو تیتر وبلاگم هم ببینید.........این سر شوریده........
سفارش می کنم دانلود کنید و ببینیدش و لذت ببرید و امید و از کلام حافظ و نای ملکوتی استاد و تار و سنتور و کمانچه و ............ هدیه بگیرید
از شجریان گوش دادن به تصنیف سایه لرزان هم پیشنهاد منه..........خیلی شنیدنیه.....و همچنین شنیدنه قطعه ی ای شادی آزادی که ساخته ی کیوان ساکت هست.......از کیوان ساکت یه کلیپ دیدم که با تار نت معروف موتزارت رو میزنه.......تو این قطعه هم تا رو به سبک کلاسیک میزنه که نشون از هوش بالای این تار پلیره.
کتاب
۴) قلعه ی حیوانات
واسه یافتن هوش سیاسی این کتابو بهم پیشنهاد کردن و خوندمو و هوش سیاسی پیدا کردمو پیشنهاد میکنمش..........از همین نویسنده جرج اورول کتاب ۱۹۸۴ رو هم پیشنهاد میکنم
راستش کتاب خوب دم دست واسه پیشنهاد ندارم
(اولین استفاده من تو وبلاگ از این شکلک هاست)

۵)قصد چهره پروری و تمجید نا به جا از کسی ندارم ، ولی شاید بد نباشه در رسای دکتر عبالکریم سروش هیمنقدر بگم که یکی از دوازده روشنفکر تاثیرگذار جهان شناخته شده ، در کنار چهره هایی مثل فرید ذکریا و امبرتو و ...............
دکتر سروش یک نماینده از طیف نو دین گرایانی هست که در گاهی رحمانیتی از اسلام ارائه میکنه که فکر نمیکنم کسی باشه که طالب این نگاه مهربانانه نشه........بماند...............

دکتر سروش دز سال ۸۷ یک مجموعه سخن رانی با عنوان نگاهی نو به حافظ داره که بسیار شنیدنیه...من فقط چند دقیقه از این سخنرانیو در موبایل حسین تو پارک شهرداری گوش کردم و نتیجش شد اینکه دانلودو الانم پیشنهادم اینه که حتما گوش کنید...........بعد از شنیدن این ۸ فایل(۴سخنرانی ، ۴ پرسش و پاسخ) چقدر حافظو لمس کردم....
حافظ مثل منه.......روحیه ای سرشار از فراز و فرود
دمی در پی اصلاح تمام پلیدی های دنیا :فلک را صقف بشکافیمو طرحی نو در اندازیم
دمی ملول حتی از اصلاح خود : آدمی در عالم خاکی نمیاید به دست
دکتر سروش به جامعه آرمانیه حافظ اشاره می کنه و میگه :
در میخانه ببستند خدایا مپسند * که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند
جامعه ی ایده آل از نظر حافظ توش دو تا گناه نبخشودنیه : ریا و دروغ
تصور کنید جامعه ای رو که حتی اگر توش میگساری هست ، شرک هست ، زنا با محارم هست ،اگر ........هر چه هست دروغ و تزویر توش راهی نداره
http://www.drsoroush.com/Lectures-87.htm
دانلود کنید ، بشنوید و لذت ببرید ، اگه بلدید
سایت
۶)شطرنجو دوست دارم .........خیلی .......... از بچگی تو خانواده ی پدری شطرنج بازی میکردیمو ...عمو حسینم همیشه به خاطره سنم یه بار وقتی وزیرمو میزد حرکتشو عوض می کرد و من همیشه آخرش می بردمش و همیشه تهش اینو می گفت : ترحم بر پلتنگه تیز دندان...ستم کاری بود بر گوسفندان.......یاد باد آن روزگاران

تو این سایت میتونید با آدمای تمام دنیا آنلاین شطرنج بازی کنید....خیلی لذیذه.....من که از پیدا کردنه این سایت خیلی خوشحالم....واسم جالبه که تعداد ایرانیانی که تو این سایت بودن کم نیست......
تو اتاق خونه پدر بزرگم .........همون اتاقی که وقتی از آب چاه که همیشه زلال و پاکه وضو میگیری و قبلت درختایی هستند که از پشت پنجره بهت میخندن ، با خط عمو تقی یه تابلوی کوچیک نوشته شده بود
مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد.................رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
این حس و یه بار وقتی حدود یک هفته دنبال کسی میگشتم که فیلم درباره ی الی و ببینم تجربه کردم
امشبم تو فکرم..........تماشای درخت ها تو زمستون..........امسال هم تنهام؟؟؟
خدا رو شکر که هرکسی به خلوتم راه نداره
من در اینجا به بررسی دو دیدگاه کلی میپردازم که ضرورت آن در شرایط کنونی برای تحلیل غیر قابل انکار است
دیدگاه اولی که نسبت به پیامبر وجود دارد این است که ایشان عین حقیقتند ، هر کاری که ایشان انجام دهند درست است و بدون چون و چرا تمام فرمایشاتشان صحیح است.در این دیدگاه حجت و صحت توسط فاعل تعیین میشود . مانند فعل حرف زدن که توسط فاعلی به نام پیامبر رخ میدهد.این افراد عقل را هم همانند یک ابزار در جهت حقانیت پیامبر به کار میبرند.یعنی اول اهتمام تمام به صحت سخن پیامبر دارند و بعد برای آن دلایلی عقلی ایجاد می کنند
ولی دیدگاه دیگری نیز وجود دارد و آن این است که کارهای پیغمبر صرف این که از ایشان حادث شود درست نیست.در واقع در این دیدگاه صحت و حجت فعل را فاعل ایجاد نمیکند و ذات فعل دلیل بر درست یا غلط بودن است.
فرق بسیار عمیقی میان این دو دیدگاه است و این تفاوت دو پیامبر کاملا متفاوت خلق می کند
دیدگاه اول : هر کار پیامبر درست است
دیدگاه دوم : پیغمبر کار درست را انجام میدهد
همون کچل
مشت میکوبم بردر پنجه میسایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام ازهمه چیز
بگذاریدهواری بزنم هان با شما هستم این درهارابازکنید
من به دنبال فضائی میگردم لب بامی سرکوهی
که درآنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی میاید با من فریاد کند
با من بی کس تنها شده ، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه ، خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده ، دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری ، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته ، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را ، لیک
دل ما خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان
هر دم از حلقه ی عشاق ، پریشانی رفت
به سر زلف بتان ، سلسله دارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باشد ، کنارا تو بمان
یک بار شش سالم که بود تو کتابی به اسم قصههای واقعی -که دربارهی جنگل بِکر نوشته شده بود- تصویر محشری دیدم از یک مار بوآ که داشت حیوانی را میبلعید. آن تصویر یک چنین چیزی بود:

تو کتاب آمده بود که: «مارهای بوآ شکارشان را همین جور درسته قورت میدهند. بی این که بجوندش. بعد دیگر نمیتوانند از جا بجنبند و تمام شش ماهی را که هضمش طول میکشد میگیرند میخوابند».
این را که خواندم، راجع به چیزهایی که تو جنگل اتفاق میافتد کلی فکر کردم و دست آخر توانستم با یک مداد رنگی اولین نقاشیم را از کار درآرم. یعنی نقاشی شمارهی یکم را که این جوری بود:

شاهکارم را نشان بزرگتر ها دادم و پرسیدم از دیدنش ترستان بر میدارد؟
جوابم دادند: -چرا کلاه باید آدم را بترساند؟
نقاشی من کلاه نبود، یک مار بوآ بود که داشت یک فیل را هضم میکرد. آن وقت برای فهم بزرگترها برداشتم توی شکم بوآ را کشیدم. آخر همیشه باید به آنها توضیحات داد. نقاشی دومم این جوری بود:

بزرگترها بم گفتند کشیدن مار بوآی باز یا بسته را بگذارم کنار و عوضش حواسم را بیشتر جمع جغرافی و تاریخ و حساب و دستور زبان کنم. و این جوری شد که تو شش سالگی دور کار ظریف نقاشی را قلم گرفتم. از این که نقاشی شمارهی یک و نقاشی شمارهی دو ام یخشان نگرفت دلسرد شده بودم. بزرگترها اگر به خودشان باشد هیچ وقت نمیتوانند از چیزی سر درآرند. برای بچهها هم خسته کننده است که همین جور مدام هر چیزی را به آنها توضیح بدهند.
از گذر زمان میترسم
خیلی زیاد



