تبليغاتX
مجال اندیشه و روزمرگی
      

  ما فیلم های کوبریک را تماشا می کنیم ،ماجراها تمام می شوند اما معنای کلی آن برای ما دو پهلو و مبهم باقی می ماند.بر عهده ی ماست ک در باره  ی فیلم ها فکر کنیم،بر این اساس نظام ارزشی و تجربه  ی خود تفسیرشان می کنیم ، و سپس نتیجه بگیریم.این خصلت آثار هنری است-آنها شما را در مورد خود و دیگران به فکر وا می دارند.جالب است که میتوانید سالها بعد با نظامهای ارزشی متفاوت و با تجربه ی بیشتر و با تجربه ی بیشتر ،به سراغ آثار کوبریک بروید و نتایجی دیگر بگیرید.

 

 

 

 

       کوبریک برای ما چه پیامی دارد؟انسان با محیط خود در تضاد دایمی است.این محیط می تواند محیط سیاسی یا اجتماعی یا متشکل از همنوعان او باشد.خیلی اوقات این تضاد درون خود اوست.در بوسه قاتل ،لولیتا و چشمان باز بسته(چشمان کاملا بسته)،شخصیت ها در جست و جوی عشقند .شخصیت های قتل و بری لیندن به دنبال پولند(در حکم جایگزینی برای عشق؟.)در پرتقال کوکی ،راهای افتخار ون اسپارتاکوس آزادی جسمی و ذهنی جسته می شود،اما جامعه صلُب تر از آن است که آنها را مجاز بداند.در دکتر استرنج لاو،2001،درخشش و غلاف تمام فلزی آدمهای محیط زندگی را نمی پسندند و در صدد تغییر آن هستند،ولی محیط است که آن ها را تغییر می دهد.در فیلم 2001 ،در پایان بومن به (ستاره ی کوچک)فیلم تبدیل می شود.

       کوبریک در کار خود از ترفند های سبک شناختی بسیار معدودی استفاده کرد.خیلی ساده،بهترین مکان را برای دوربین انتخاب می کرد و فیلم می گرفت.گاهی که می خواست پا فراتر گذارد،بهضی ایده های بصری را بر خود روا می داشت.صحنه ی گذرگاه در 2001 را همه به یاد دارید.آن جا بومن در فضا سفر می کند و مکان های غریب و شگفت آوری را میبیند.از درون دالانی از نور عبور می کند.این عبور از درون دالان ها در سراسر دوران فیلم سازی کوبریک رخ می دهد ،چه زمانی که سرهنگ دکس از توی سنگرهای راه افتخار می گذرد،یا هنگامی که دنی در پایان درخشش در خماخم هزار تو می دود.

       نمای دالان اغلب  با حرکت دوربین به عقب گرفته می شود،به این صورت که دوربین در جلوی شخصیت در حال حرکت عقب عقب می رود و به او نگاه می کند.معمولا دوربین رو به پائین است،سربالا به شخصیت نگاه می کندتا به وی قدرت بیشتری ببخشد.کوبریک این روش به عقب کشیدن دوربین را در همان اولین فیلمش استفاده کرد:مستندی کوتاه به نام روز مبارز(1950)

      کوبریک از همان دوران جوانی از احساس دوربین دست هایش لذت می برد،و کارگردانی هم برایش به این معنا نبود که خود را از دست گرفتن دوربین منع کند.مثل یک بچه که اسباب بازی تازه ای گیر آورده ،همیشه یک دوربین فیلم برداری کوچک دست می گرفت ،این سو و آن سو می دوید و ازبازیگر ها که مشغول کار خودشان بودند فیلم می گرفت .این گاهی به فیلم جنبه ی مستند می داد.اغلب برای ایجاد احساس بی واسطگی با فیلم ،خود هم با یک دوربین روی دست می گرفت ،مثل صحنه ی نزاع تن به تن در بری لندن.

       برای کاهش تعداد نورهای صحنه و آسودگی خیال (فیلم ها اغلب با منابع مختلف نور در صحنه هایی با تجهیزات کامل ساخته می شوند)،کوبریک اصرار داشت فقط از منبع نور اصلی استفاده کند.در قتل آدم ها در دایره ای دور یک چراغ با منبع نور جکع می شوند.در دکتر استرنج لاو  مرکین مافلی و اعضای دولت در اتاق جنگ،زیر یک نور سقفی بسیار بزرگ گرد می نشینند.

 

                                                  ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در ساعت توسط رضوان زارع |