کی همچون کلاغ شوم در خانه ماندن و قار قار کردن های زشت و نفرت بار ، احمقانه زیستن که یعنی زن نجیب و متدین.
و یا تمام شخصیت انسانی و ایده آل و معنویش در ماتحتش جمع کردن و تمام ارزش های متعالیش در اسفل اعضایش خلاصه شدن و عروسکی در بازی ابله ها و .......
قسمتی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی
زن بودن ممنوع !
قرار بود فصل دوم از مقاله ی زن بودن ممنوع رو بفرستم که با این نظر مواجه شدم:
سینما و من:
"نظرم رو در یک جمله کوتاه می کنم؛ اسلام می گوید حقوق زن و مرد با هم برابر اما یکسان نیست!"
چند خط برای شناسه "سینما و من" مینوسم :
شما یاد آوری می کنی که اسلام چه نظراتی داره.من در ایتدا یاد آوری می کنم که اسلام یک مکتب و دینه.با فرض بر اینکه اسلام ناب که ۱۴۰۰ سال پیش حاکم بود نسخه عالی برای تعالی بشر، آیا شرایط ۱۴۰۰ سال پیش با حال برابره؟برابری جنسیتی رو فقه تعیین میکنه .مگه غیر اینه که فقه علم هست و نسبت به شرایط زمان لازم که به روز شود ، مگه غیر اینه؟ آیا نیاز به بازنگری نیست؟(پایه های این بازنگری در حال ایجاد شدنه)
بنده تفکرات و تحقیقات و بحث هایی پیرامون تقدم نفس عمل نسبت به ایدئولوژی مکاتب داشته ام که حاصل آن ، در مقاله ای با عنوان "تقدم نفس عمل بر شریعت و فقه " آمده است
در واقع اسلام و یا سایر مکاتب ، تقدمی بر خوب یا بد بودن ندارند.حال اسلام نظری در این مورد دارد که شاید درست نباشد ، زیرا درست بودن بر اسلام مقدم است.(شرخ این مقاله خواهد آمد)
اشاره ای کوتاه میکنم که نفس دروغ اگر بد باشد ، لازم به تایید اسلام جهت اجتناب از آن نیست. و حتی در صورت تایید هم ، بد بودن دروغ از بین نمیرود.
تبعیض را نفس سلیم نمی پسندد ،خواه اسلام تائید کند خواه تکذیب.که نفس بر مکاتب مقدم است.از این نظر من آزادانه مینویسم و اثبات می کنم نگاه امروزی به زن نگاهی نا برابر ،غیر عقلانی و ...... است و لازم است تصحیح شود.
اثبات حقوق برابر زن و مرد ، حتی اگر زن ها نپسندند و مخالفت کنند ، چیزی از حقیقت (که لازم است اجرا شود ) کم نمی کند
ببخشید که به تابو ها نزدیک می شم.
زن بودن ممنوع !
این مقاله فصل اول از فصول پنج گانه ایست در مورد حقوق زنان با عنوان زن بودن ممنوع
فصل اول ـ زن ها و مردها
سابقه ی مرد سالاری طولانی باعث نادیده گرفتن حوق زنان شده است.در واقع زنان به این شرایط راضی اند و اصلا د مورد حقوق خود فکر نمی کنند که نارضایتی را حس کنند.سابقه نگرش ها نا صحیح به زن در نرسیدن این جنسیت به حقوق خود ، که بعضا در حقوق اولیه افراد تعریف می شوند ، نقس اساسی داشته است.نگاه عرب جاهلیت به زن نمونه ایست از این نگرش ها.نگاهی که فرق چندانی بین زن و شتر قائل نبود و چه بسا زن را پست تر از این ها هم فرض می کرد.نگاه به زن در اکثر اوقات نگاه به یک جسم بی حس و تفکر بود ( و شاید هست) که تنها تواناییش بر آورده کردن نیاز جنسی مردان است و بسیار تاسف انگیز است که زنانم هم گاها به این شرایط عادت کرده بودن و اعتراضی نداشتند.در جوامع امروزی هم شاهد هستیم زنان در خیلی از کشور ها حق رای ندارند و یا اجازه رانندگی به آن ها داده نمی شود
این نوع نگاه ها به زن خواسته های زن را پیرامون مسئله آزادی کم کرده است
همانند فردی که او در اتاقش حبس کرده باشیم .حال اگر اجازه ی حضور او در تمام محیط خانه را بدهیم آزادی نسبی او بیشتر شده است ولی او به حقوق واقعی خود نرسیده است.امروزه اگر آزادی نسبی برای زنان پدیدار شده ولی آزادی واقعی حتی در کلام هم کمرنگ دیده می شود
زن ها از تمام حقوق مرد ها برابرند
1)جنسیت دلیلی بر تعریف دوباره ی حقوق نیست
اینکه زن ها از تمام آزادی و حقوقی که یک مرد دارد برخوردار است امریست بدیهی
در هیچ جا نباید جنسیت ملاک قرار گیرد.این که زن ها از برخی حقوقی که مردها از آن بهرمند هستند بی بهره اند جای بسیار تعجب است.منشور نا نوشته ی آزادی برای انسان نوشته شده است و انسان از دو جنسیت زن و مرد تشکیل شده است که هر دو به یک اندازه قابل احترام هستند.در واقع مرد بودن و یا زن بودن هیچ نوع برتری ای را تعریف نمی کند.هر گونه برتری مرد نسبت به زن با برتری احمقانه ی عصر جاهلیت که زنان را شرم خود می دانستند قابل قیاس است.و محکوم به عقب نشینی.
جمله خانم ها مقدم اند هم برتری را به جنسیت می دهد که فکر نمیکنم منطق خاصی را در پس خود داشته باشد.
2)نگاه جنسیتی ----- بزگترین اهانت
هیچ کس حق ندارد در احترام نسبت به کسی جنسیتش را لحاظ کند
جملاتی که بسیار برای ما آشناست را در اثبات حرف خود ذکر می کنم
دو واژه" دوست پسر" و" دوست دختر" کلماتی پر کاربرد برای جوانان امروزند.هر انسان دوستانی دارد.چه فرق می کند که دوست او چه جنسیتی داشته باشد؟ وقتی من از عبارت "دوست دختر " استفاده می کنم در ضمیر ناخودآگاه خود جنسیتش را لحاظ کرده ام.
f 18 sale pm plzجمله فوق را هر بار که به چت روم ها رفتم دیدم.و سوالی که در ذهنم مطرح میشود این است که آیا دختری هست که به این درخواست جواب دهد.جمله فوق را به راحتی می توان تحلیل کرد.و یا می توان به شکل دیگری نوشت:
" اگر دختری برای من ارزشمندی" . و اینکه من به هبچ یک از صفات تو ( علم ، روحیات ، شخصیت و حتی زیبایی تو) هیچ توجهی ندارم و صرف جنسیت هست که مورد احترامی.و چه ناسزایی از این بزرگتر که انسان را به پست ترین چیزها شبیه می کند
در اینکه فردی که همچین پیامی را تایپ می کند خود دچار نقایص فراوانی است شکی نیست.ولی شخصی که به این پیام جواب می دهد هم خود را بسیار پست تصور کرده است.
(شرح این صحبت در مقالات بعدی خواهد آمد)
3)رجحان حاصل اختیار است نه جبر
من برتری را در مسائل اجتماعی بی اصالت قلمداد می کنم.این برتری حاصل هر صفتی که می خواهد باشد
ولی اگر قائل به ماهیت رجحان باشید حتما به این نکته توجه داشته اید که برتری از اموری ناشی می شود که انسان در رسیدن به آن مختار است.مانند فرشتگان که با وجود عبادت خدا ، چون اختیار در عمل خود ندارند ، انسان مختار را بر خود برتری یافته می یابند.و یا در راس یک نظام ، حکومت مورثی، در اکثر مکاتب مغایر با شایسته سالاری عنوان می شود.
هیچ کس نوع جنسیت خود را انتخاب نکرده است.در واقع هیچ کس انتخاب نکرده که مرد باشد یا زن.و چیزی که از جبر می آید رجحانی را تعریف نمیکند.
از شناسه .....قایم معذرت می خوام.دنیا با تو واقعی تره.ولی .............)اگر کاری که میبینی کردم ، چون منتظر مهم تر از این ها هستم.از شناسه ییی معذرت میخوام
اخبار را دنبال نمی کنم گویا غزه در بدترین شرایط ممکن است و شما حالا می خواهید کاری بکنید
۱) هر چند به دو بزرگوار گفته ام ولی باز می گویم
اسرائیل به حکم سازمان ملل و با امضای اکثریت قاطع اعضای آن کشور است نه رژیم.به همین دلیل ورزشکاران به علت امتناع از مسابقه با نمایندگان اسرایئل تحت فشار رسانه ای و سیاسی قرار دارند
۲)دروغ یا خوب است و یا بد
در واقع اصالت وجودی دروغ از دو حالت خوب یا بد بودن خارج نیست.حال فردی روزی یک دروغ بگوید خوب است یا بد؟وباید با آن برخورد شود یا نه؟
اسرایئل یا حق است و یا نا حق
اگر نا حق است ، تمام کسانی که داعیه حق طلبی دارند باید از مجاری قانونی و عقلی دست به کار شوند. و نه اینکه تا آمار کشتار در فلسطین بالا رفت پرچم عدل به دست گیرند.
اسرایئل اگر ۲۰۵ نفر را در غزه نمی کشت واکنش شما چه بود؟
از این رفتار هایی که من میبینم چنین استدلال می کنم
اسرائیل اگر نکشد و یا حداقل کم بکشد خوب است و چندان لزومی به بحث کشیدن اصالت نا حقش نیست.اگر ماهیت اسرائیل را نا حق میدانید ، همانند مطهری قلم به دست گیرید و از تمام تریبون ها اعلام کنید که اگر اسرائیل کسی را هم به قتل نرساند باز نا حق است ولازم است نابود گردد.همانطور که گاها در زمان بحران این کار را می کنید.سکوت دوره ای شما در زمانی که غزه آرام است چه معنی می دهد؟
حتی اگر یک نفر در غزه و یا در جا کشته شود باید واکنشی بزرگ نشان داد ، که هر انسان محترم است و نباید خونش مباح اعلام شود.شما هر دو انسان های معتقدی هستید.اسلام قتل نفس یک نفر را برابر با قتل تمام انسان های جهان میداند.
۳)تحریک احساسات کار چندان سختی نیست.من از شما و دوستانم جملاتی را می شنوم که رسانه ها اعلام می کنند. ...............حمله به کودکان و زنان.......................
این حرف ها هر چند درست ولی چیزی جز تحریک احساسات نیست.در عالم احساسات و با استفاده از رسانه ها می توان خیلی چیز هارا ثابت کرد.حتی می توان حق را نا حق جلوه داد و بر عکس.همانطور که شاهد سلطه ی رسانه ای در دنیا هستیم
چند تصویر ساخته ی شبکه ی یکی از کشور ها دیدم که ذهنیتی از مردم ایران و فعالیت هسته ای ایجاد می کرد که بسیار رعب انگیز بود
فکر می کنم به جای تحریک احساسات باید به حق حیات افراد فکر کنیم
و با استفاده از منشور سازمان ملل و عقل به غزه نگاه کنیم
از شخصی که با شناسه ی "حالا" نظر گذاشته عذر می خوام.به علت پایبندی به برخی مسائل ، بخشی از نظرات شما و پاک کردم. و جاش نقطه چین گذاشتم.باز هم از این بابت عذر خواهی می کنم
فیلمی که خودم از یه برگ گرفتم، روی خودم تاثیر گذاشت
چند دقیقه از یک برگ رو یک شاخه ی درخت فیلم گرفتم یه برگ تنها رو یه درخت لخت.
هیچ وقت فکر نمی کردم برگ ها اینقدر دوست داشتنی باشن و درختان عریان اینقدر زیبا
کارم شده چرخیدن تو خیابونا و خیره شدن به درختا ، درختایی که تو باد تموم دوستای تابستونشونو از دست دادن دقیقا مثل یه دیوونه ها شدم
وقتی به درختای لخت تو خیابونا نگاه میکنم حس می کنم هشتاد سال سنمه و به معشوقه پیرم خیره شدم یه حس عجیب
فکر نمیکردم یه روز اینجوری درخت رو دوست داشته باشم
از نفر کناریم می پرسم : نسبت به درختی که روش برگی نیست چه حسی داری؟
تو دلش چی میگه ،نمی دونم ، ولی لبش حرفایی می زنه که شعور مختصرم قادر به درکش نیست.
من درخت رو دوست دارم
همین

در واقع کیارستمی این جرقه رو تو ذهنم زد که میشه فیلمی ساخت که قابل تعریف کردن نباشه
به معنای واضح تفاوت غزل با مثنوی رو یادم داد .
هر دو زیبا ، هر دو با هنر ، هر دو پر از صنایع ادبی
ولی یکی داستانی و دیگری ....
فکرم خیلی مشغول بود و امروز یه دوربین معمولی گرفتم و رفتم (برای اولین بار) به سواحل بابلسر تا شروع کنم به آزمایشات جهت ساختن اولین فیلم خودم.فیلمی که مثل یک غزل زیبا باشه و تعریف ناشدنی.
تاخیر دوستم باعث شد به یکی از آروزهام برسم .
پرسه زدن در جایی که هیچ چیزی ازش نمی دونستم و هیچ کس هم منو نمیشناسه.
با این سطح اطلاعاتی که من از سینما دارم دوربین به دست گرفتن با حماقت فرق چندانی نداره ! ولی وقتی بخوای برای خودت فیلم بسازی خیلی هم مهم نیست که کسی می پسنده یا نه.
داستان فیلم رو برای یکی از دوستام قبلا تعریف کرده بودم.
دوستم گفت که من به فیلم فکر نمی کنم ، فقط به خودم فکر می کنم و درونیات خودم
و من چقدر خوشحال شدم به خاطر این جوابش و اینکه یه فیلم کنش اصلیش خارج از خودشه.!
۳ یا ۴ ساعت در شن های ساحل " میررود" لولیدم و از چوب ماهی ساحل و برگ فیلم گرفتم.حاصل فرا تر از حد انتظار در اومد.دقایق زیبایی بود وقتی آدیمیزادی نبود تا با دیپلماسیش آزارم بده.ساحل و موج بودن که هیچ چیز از رفتار احمقانه ی امروزی بشر نمی فهمیدن و یا به روی خودشون نمی اوردن
حاصلم شد : (یه شلوار و کفش و پای شنی )
یه تیکه خیلی کوچیک چوبو انداختم تو رودخونه ای نزدیک به دریا و از حرکتش فیلم گرفتم گاهی به علت کمبود عمق لای شن ها گیر می کرد و گاهی با تغییر جهت حرکت آب جهتش تغییر می کرد.اصلا به هیچ چیز فکر نمیکردم وقتی داشتم فیلم می گرفتم ولی وقتی خونه دوباره دیدم متوجه شدم چقدر نزدیک شده به چیزی که می خوام.جریانی زیبا از دوست داشتنی ترین چیز ها .چوب.آب.شن
اگر فیلمی بود که به ذهنیاتم نزدیک باشه به فکر ساختن این فیلم نمی افتادم ولی فیلمی اینطور که بخوام نیست تا تماشا کنم .مجبور شدم خودم دست به کار شم.
حضور در یک ساحل خلوت خودش برای ایده آل شدن یک روز کافیه چه برسه به اینکه من تونستم خیلی از چیزهایی که می خوام رو ثبت کنم.
فیلم اینجوری که داره پیش می ره یه فیلم اپیزودی میشه .
و از قصه یک چوب و ساحل شروع میشه.قسمت دیگه ای از فیلم یه درخت و شاید چند شاخه از درخت در یک روز پر بادو نشون می ده.
امروز فرصت خوبی بود تا با صدف ها با ساحل با موج ها با برگ تنها روی یک شاخه بلند خلوتی چند دقیقه ای داشته باشم.
حاصلش شد ۵۸ دقیقه فیلم
روز خوبی بود. مخصوصا این که چند ساعت با دوستم هم صحبت بودم.
ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین ***اگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمیرود ***هر چند بسته دهر کمر بر هلاک من
چه بگویم؟
در روزگاری زندگی می کنم که گویا اختلاف زیادی با روزگاری دارد که فریدون مشیری این دو بیت را سرود
در روزگاری که حرف های اینچنینی برای هم سالان من چیزی جز یک جک مسخره و صد البته بی نمک نیست
در روزگاری که چیز محترمی باقی نمانده که دلت برای آن بنالد
کسی نیست بگوید آقای مشیری معنای واژه ها را عوض کرده اند
حرف تازه ای بزن
امروز نه کسی بدین سان محترم است که دلت را خانه ی غم زیبای او کنی
و نه اصلا رنج و عشق پاک که برگ برنده تو است در این روزگار ارزش تلقی می شود.
آقای مشیری حرف تازه ای بزن
آقای مشیری
چقدر متفاوت است میان آنچه تو دیدی در روزگار خویش و سرودی و آنچه من میبینم
نیستی تا ببینی تفسیر جدید واژه ها را
در روزگاری که نه کسی عتاب یار پریچهره می کشد و نه کسی در غم رویی گرفتار است
و نه اصلا کجاست یار پریچهره ، که یک کرشمه اش تلافی صد بلا بکند
و کجاست ماه مجلس ، که باد شبگیری خبر دهد از خلقی که در غم رویش گرفتارانند.
اینجا جایی نیست تا آسمان را گواه به سوز دل خود بگیری و سر به کوه و بیابان بزاری
و چقدر با انگشت حماقت نشان داده شوی اگر
شب ، همه شب دور از نگار مانند شمع بسوزی و اشک ریزی
این حرف ها را روزگار ما در خود بلعید
چقدر زیبا بود زمانی که شب را به پاس صحبت دیرین گواه شب زنده داری خود می گرفتی
تو چقدر راحت می گفتی با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
و من چقدر راحت می گویم با چه کس؟
با چه کسی از درد اشتیاق بگویم که شاید وفا کند بشتابد به یاریم؟
با چه کس بگویم که نخندد بر حرفه هایم که حرف های توست
این جا دگر آنجا نیست
حرف تازه ای بزن


