ایام را مبارک باد از شما
مبارک شمایید
ایام می آید تا به شما مبارک شود
کانون فیلم بالاخره تاسیس شد.
بچه ها کانون هم قراره تو این یک صفحه از این نشریه بی دغدغه از فیلم و سینما و کارگردانی و ... بنویسن.
تو این دو هفته نامه که یک صفحه اش مال ماست که قراره توش از هنر هفتم حرف بزنیم و بگیم این هنر دوست داشتنیه و چقدر میشه ازش لذت برد.فعلا تریبون ما اینجاست
تو این یک صفحه می خوایم از نماهای بی نقص هیچکاک حرف بزنیم.از سکانس آخر فیلم روانی ( که خودم بیشتر از ده بار دیدمش) از فیلم های صمیمی بیلی وایلدر و طنز های دوست داشتنیش.............از اسطوره سینمای صامت تاریخ سینما، کیه که چارلی چاپلین رو نشناسه؟؟!؟؟ از جان فورد و از تعریفی که از فضای گرم یه خانواده داشت.
از پدر وسترن ،،،،، از سرجیو ائونه که همه فیلماشو دیدیم.....خوب ، بد ، زشت ،،، به خاطر یک مشت دلار..............از فیلم های عجیب غریب جارموش..........از سینمای بی سر و ته کیارستمی
از اورسن ولز و شاهکار هاش از همشهری کین و یا از دنکیشوت
قراره از خودمون بگیم که چه خاطرات خوبی از این اسطوره ها داریم.تو این یه صفحه از صورت سرد همفری بوگارد می نویسیم ، تو یه عاشقانه ی دوست داشتنی، چقدر کازابلانکا دوست داشتنیه
از سرباز و راوی جنگ وییتنام، از الیور استون ...... از سه گانه ی با ارزش فورد کاپولا، سه تا پدر خوانده
از سینمای خودمون از بهرام بیضایی ، از کمال تبریزی، از فرمان آرا ، از ناصر تقوایی ،از کارگردان مورد علاقه ی خودم ، از ابراهیم حاتمی کیا
از همه اساتیدی که اسمشونو نیوردم تا این یه ستون یه نشریه نشه !
ما اینجا صمیمی می نویسیم چون سینما دوست داشتنیه. اگر فیلم برای شما هم یک هنر بی انتها و یک دنیا لذته و اگه بلدید از فیلم دیدن لذت ببرید مطمئنا این صفحه برای شماست
علی شوهرمه ، یعنی از دو ساعت پیش که عاقد خطبه ی عقد مونو خوند شوهرم شده.من دو ساعتی میشه که متاهلم .
از صبح تا حالا همش تو فکرم.به اتفاقاتی فکر می کنم که قراره از این به بعد برام بیفته و افکارم فقط به سمت امشب می ره...................حسابی تو فکر بودم که شقایق اومد و صدام کرد ........تموم افکارم نصف و نیمه موند
شقایق خواهر منه که ۳ سال از من بزرگتره و ۲ سال پیش ازدواج کرد.به خودم میام ، وسط سالن جشن عروسیم هستم .بزن و بکوب ها که تموم شده و کم کم مهمونا میان و به منو و علی تبریک می گن و میرن...نا خود آگاه یاد عروسی شقایق می افتم...........نمیدونم اونم مثل من اینقدر تو دلش آشوب بود
همه به من و علی تبریک میگن.علی نگام می کنه و میگه : وقتی می خندی قشنگ تر میشیا.کمی طول می کشه تا متوجه منظورش شم ،،،،،،،،،،،،،،،،، بعد از اینکه می فهمم براش یه لبخند زدم
بازم میرم تو فکر و به این فکر می کنم که علی از من چیزی خواست و من انجامش دادم.....کاش می شد قبل از اینکه با علی تنها شم کمی با شقایق حرف بزنم......
به یه جا خیره شده بودم یهو شقایق جلو صورتم محکم دستاشو به هم کوبید و بهم گفت : کجایی دختر.....نگام به گونه هاشه ، یه دو سه ماهی میشه احساس می کنم گونه هاش عوض شده ، ابروهاشم که خیلی وقته تغییر کرده
مهناز و شوهرش میان پیشم ــ مهناز دوست دوران دانشگاهمه
شوهرش با علی خش و بش می کنه.مهناز بهم میگه : ناقلا ، شوهر خوبی گیرت اومده ها ،، چطوری جورش کردی؟ چی باید بگم گفتم : شاید اون منو پیدا کرده
مهناز گفت: چی بشین تو علی ، چه آینده ای ، چه روزایی ، یه نگاهی به علی و شوهرش کرد که مطمئن شه حواسشون به ما نیست بعد یه چشمک زدو گفت : چه شبایی
هر بار بعد از غروب قطعه ی پنج ضربی و قبل از طلوع دیلمان و آواز ، بعد از آن که کلام سعدی را با رسا ترین صدا شنیدم
نمی دانم در باز گشت ساز ها
دل را باید به شور بی بدیل کمانچه دارد
و یا به دلبری و عشوه گری عود سپرد
ای بر در سرایت

داشتم با حوله صورتمو خشک می کردم که یهو چشمم بهش افتاد.
یک خال موی سفید وسط این همه موی سفید
یاد اولین باری افتادم که دیدمش
وقتی برای اولین بار این موی سفیدو دیدم حس عجیبی داشتم.اول فکر کردم دیگه پیر شدمو ...........!!!! ، بعد با خودم فکر کردم شاید بهتره از بینش ببرم . با خودم فکر میکردم که : چطوره با قیچی کوتاش کنم تا به چشم نمیاد یا وسط بقیه موهام قایمش کنم!
به سختی تونستم از بقیه موهام جداش کنم و لمسش کنم.یه حس عجیبی داشتم ، یک خال موی سفید رو سر من رشد کرده بود . شایدم یک خال موی سیاه بود که حالا سپید شده
؟
حالا که فکر می کنم میبینم این خال موی سپید چقدر دوست داشتنیه
و چه خاطراتی رو یادم میاره
خاطراتی که فقط خودم میدونم چیه و کسی شریکشون نیست.من خیلی این یه خال موی سپید رو دوست دارم .بیشتر از بقیه موهام
آهی کشید غم زده پیری سپید موی
افکند صبحگاه در آیینه چون نگاه
در لابلای موی چو کافور خویش دید
یک تار مو سیاه
در دیگان مضطربش اشک حلقه زد
در خاطرات تیره و تاریک خود دوید
سی سال پیش نیز ، در آیینه دیده بود
یک تا مو سپید

