ابراهیم ، مصطفی سلام
چه جای آسایش است ، زمانی که مخلوقات خدا اینگونه پست در نطرتان جلوه می کنند
برای شما سعی می کنم به جای عقل (که گویا ارزشی برای آن قائل نیستید) به استناد از مراجع اسلامی به شرح ماجرا بپردازم
اگر من و شمابه دنبال کشف حقیقتیم چه نیاز به یک نقطه مشترک؟ حتی اگر بر سر وجود خدا هم نظرات متفاوتی داشته باشیم می توانیم بدون تعصب نسبت به علم یا جهل خود و یا نسبت به دین یا کفر خود حقیقت را جست و جو کنیم و حتی اگر به ضرر ما بود بپذیریم.حقیقت همواره حقیقت است چه از دهن من عامی (و از دید شما ، تازه به دوران رسیده و جو گیر ) خارج شود چه از دهن علما.وقتی من و علما ، هر دو به وحدانیت خدا اشاره داریم ، هر دو انگشت بر حق گذاشتیم.اگر چیزی حق است چرا نپذیریم؟مگر نفرموده اند که حرف حق را بپذیر حتی اگر بر ضرر تو باشد.تعصب بی جا بر دین همانند تعصب بر جهل مضر است که علی فرمود تعصب چشم را کور می کند.
این منی که می گویم ، نه از سر غرور است .من یعنی ارزشمند ترین نقطه جهان .مخلوقی که خدا برای خلقش ، به خود احسنت گفت . وقتل مرا برابر با قتل تمام جهان دانست.حال اگر من و شما که مهم ترین موجود در زمین هستیم دیدگاه غلطی نسیت به زنان که نیمی از موجودات را شما می شوند داشته باشیم چه فاجعه ای رخ می دهد؟زنانی آینده ی ما در ارتباط با آنان است.
اگر این نظر را که مطرح کردی را یک نظر شخصی بود اینقدر ناراحت نمی شدم و این چنین دنائت دنیا در نظرم جلوه نمی کردولی زمانی که می بینم چنین تفکراتی در پشت پرده ی هویت ها ، به این راحتی در ذهن مردم تزریق می شود نمی توانم تحمل کنم.
کلامی را از روشن فکری نقل می کنم .نامش را ذکر نمی کنم چون می دانم صحت کلام را در نزد شما نام افراد تعیین می کند و نه اندیشه ی آن ها. هر چند علی فرمود :ببین چه می گوید ، نبین که می گوید ولی برای شما .....
ولی می دانم که شما ( و تمام ساکنان شرق) به جای تفکر عادت به تقلید کرده اند و متفکران در نظرتان فرق چندانی با مرتدان ندارند
این روشنفکر جامعه را همانند مخروط تصور می کند
سر تنگ مخروط عده ی کمی که فکر می کنند و جهت دهی می کنند ، و در انتهای مخروط عده زیادی که فکر نمی کنند و جهت دهی می شوند
تو به خاطر فکر کردنم است که مرا تلویحا نادان و بدون صلاحیت می خوانی . من از ترس عوام بودن و جهت دهی شدن چنگ به دامن هر چیزی که در دسترسم باشد می زنم. وچه سر پناهی مطمئن تر از عقل که امام کاظم فرمود : عقل پیامبر و حجت درونی است.
محیط پیرامون خود را نگاه کن
ما در محیطی زندگی می کنیم که بی حجابی چیزی است پذیرفته شده. آیا من و شما در فامیل زنانی که پایبند به حجاب نباشند نداریم؟
آیا می شود جامعه را به این راحتی به دو دسته ای که رحیم پور ازغدی گفت تقسیم کرد؟ که هر کس آرایش می کند ، تا من او را بپسندم
حسن بن علی که شما برایش گریه می کنید و من حس مبهمی نسبت به ایشان دارم مگر نفرمود هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
آیا من و شما می پذیریم کسی اینقدر راحت در مورد ناموس ما صحبت کند و بگوید اگر بد حجاب است علاقه مند به مراوده ی جنسی است؟
فرار از دین برای دوستانم معنی روشنفکری دارد و تو هم مرا از این دست اافراد قلمداد می کنی ولی درد دین است که نگذاشت به روزه ی سکوت خود پایبند باشم و لب این چنین به شکوه گشایم
عر ف جامعه را خوب نگاه کن
بد حجابی ارزش قلمداد می شود و حجاب تحجر
کمی کنکاش کن ببینی برای دختران ، دوری از حجاب را نزدیکی به تمدن معنی کرده اند
آیا انتظار داری دخترانی که معصوم به دنیا می آیند در این فضا بعد از بیست سال زندگی در این فرهنگ بی قاعده و هجوم افکار غلط و نبود یک اندیشه منعطف و جامع ی اسلامی ،یک بنده مومن و صالح شوند و یا همانند عرف رفتار کنند.این مردم در انتها ی مخروط قرار دارند و به جای تفکر از عرف تقلید می کنند
چشمانمان را باز کنیم
بد حجابی عرف است و ما شاهد نوعی از حجاب هستیم که من با آن حجاب عرفی می گویم.یعنی زمانی که عرف حجاب اسلامی بود ، همه ی زنان هم رنگ با جماعت حجاب اسلامی را رعایت می کردند و زمانی که حجاب عوض شد پوشش زنان هم عوش شد.در این جامعی مخروطی این عرف جامعه است که پوشش زنان را تعیین می کند. یعنی حجاب زنان چون نماز و روزه ی و عزاداری من و شما از سر عادت است
تمام شب های قدری که شما قرآن بر سر گرفتید و اهل بیت را واسطه ی شفاعت خود ساختید من از این خیابان به آن خیابان می گشتمو و دخترانی را نگاه می کردم که لطافت وجودشان و درکشان از ماه رمضان را در چادری که در دست داشتند و در آستانه ی مجلس به سر می گذاشتند می دیدم.عرفی که در ماه رمضان خدا گرا می شود باعث خدا دوستی اینان شده بود.
بد حجابانی را دیده ام که به حال و هوا و خلوصشان حسرت ها خوردم و .........
حالا که گفتیم حجاب را عرف می سازد باز می گویی بد حجابان همگی برای پسند نا محرم است که این گونه اند.
ابراهیم و مصطفی
هر دو شما پالتوی بلندی دارید که متناسب است بر اندامتان
آیا می پسندید که بگویم شما برای پسند و جلب توجه نا محرم این پوشش را انتخاب کرده اید؟ مگر پیغمبر آراسته نبود و در استعمال عطر پیشتازی نمی کرد؟
آیا پیامبر هم؟
چطور اگر در مورد پیامبر بگویم کافرم و در مورد شما بگویم نفهمم ولی در مورد زنان بگویم مومنم و اگر سخنی در خلافش بگویم به عقل گرایی و عدم دین گرایی متهمم می کنید؟
و از همه مهم تر
آیا تو این تئوری که زنان بد حجاب به خاطر لذت و پسند دیگران بد حجابند را واقعا قبول داری؟
چرا؟
تو چطور ندانسته در مورد نیت عمل کسی قضاوت می کنی؟و چه کسی به تو صلاحیت این قضاوت را داد.آیا تو این اجازه را از مکتب اسلام گرفته ای؟
مگر امام محمد باقر نفرمود : کار برادرت را حمل بر احسن کن
تو چگونه عمل خواهران دینی ات را بر کثیف ترین و ناپسند ترین افکار حمل می کنی و روش متفاوت از روش امامت انتخاب مب کنی؟
تاکید می کنم این اجازه را جهت قضاوت بر نیت عمل زنان بد حجاب از کجا گرفته ای؟
من و شما چه حقی داریم در مورد لباس و آرایش زنان قضاوت کنیم؟یعنی هر کس مارا تحریک کرد خواهان هم بستر شدن با ماست؟
اینکه زنان بد حجاب در آخرت عذاب می شوند به من و شما چه ارتباطی دارد؟
مگر ما خداییم که برای برای او تعیین تکلیف کنیم
داستان موسی و زن فاحشه و مرد مومن را شنیده ای؟
خدایی که تو عبادتش می کنی و در ذهن من یک دنیا علامت سوال است ، بهتر از من و تو پیرامون بندگانش قضاوت می کند
به دور از هر گونه اهانت و هیجان اعلام می کنم
زندگی در کنار کسانی با چنین افکاری برای من همانند زندگی در تبعید است
پا نوشت۱ :خوب یا بد های این مقاله فصل های مشابه مخاطبان آن (مصطفی و ابراهیم ) است اگر حدیثی را از باب سند عنوان کردم از این جهت است که این دو بزرگوار بپذیرند و نه اینکه خود صرف حدیث را پذیرا باشم.
پانوشت ۲: من نمینویسم ولی شما این مقاله رو در امتداد زن بودن ممنوع (۳) فصل "شعار های جاهلیت از زبان دین" بخونید
پانوشت ۳: به خاطر طولانی شدنش معذرت می خوام
مراوده جنسی
نمیخوام به حریم شما با خوندن این مقاله تجاوز بشه ، میتونید نخونیدش اگر حس می کنید عبور از خط قرمزه
فرض کنید و فقط فرض کنید شبی زن به همسر خود بگوید به علتی (مثلا خستگی روزانه)حاضر به مراوده ی جنسی نیست.و شوهر از خواسته ی همسر خود تمکین کند.آیا ایرادی وارد است؟اگر زن از شوهرش هفته ای یا ماهی را استراحت جنسی بگیرد و رضایت شوهر هم فراهم آید آیا ایرادی دارد؟ اسلام در صیغه موقت این اختیار را به زن می دهد که در شرایط عقد قید کند که با همسر خود رابطه ی جنسی نداشته باشد.
یعنی حذف اتاق خواب از شخصیت زن
بدون شک حذف اتاق خواب هیچ خللی در جامعیت شخصیت زن وارد نمیکند و کسانی که اینطور فکر نمی کنند(چه زن و چه مرد) در اشتباهند
چیزی که در نظر برای همه ما بدیهی است و یا باید بدیهی باشد این است که حذف اتاق خواب از زندگی یک زن هیچ گونه نقصی بر کامل و جامع بودن این شخصیت وارد نمیکند.هر چند اثبات جمله ی بالا اصلا سخت نیست ولی در عمل چیز هایی هست اتفاق می افتد و عقاید و نظراتی مطرح می شود که بسیار با عقل در تضاد است.
برخی مطرح می کنند برای بر طرف کردن نیاز جنسی باید ازدواج کرد .
جمله ی فوق در نظر بسیار شبیه به جمله زیر است.
برای کثیف نبودن لباس ها باید ماشین لباس شویی بخرید.
جمله اول ازدواج را راه فرار از روابط جنسی غیر مشروع میداند و زن وسیله ای که باید از آن در جهت نیل به هدف استفاده کرد.همانطور که ماشین لباسشویی وسیله ای برای بر طرف کردن یک نیاز است زن را هم می توان صرف وسیله در نظر گرفت و از آن در جهت رفع نیاز استفاده کرد.
یکی از عذاب آور ترین عادت های اجتماعی که بسیار مرسوم است نگاه جنسی است به زن.تا جایی اشخاصی با این افکار نه تنها به علم ، جهان بینی ، هنر ، فکر و ....... زن نگاه نمی کنند ، حتی حق زن در رابطه جنسی را هم منکر می شوند.این نگاه به زن بی شباهت به نگاه عرب جاهلیت نیست که زنان را از ترس استفاده ی جنسی زنده بگور می کردند.
خیلی ها زنان را عامل این نوع نگاه و تبعیض می دانند و می گویند زن ها و با حرکات و نوع لباس پوشیدن خود باعث این نوع تفکر اند
هیچ کس نمی تواند در مورد لباس کسی قضاوت کند،(گر چه می شود در مورد مکاتب و نظراتی که لباس ها را طراحی می کنند حرف زد)
با این حساب نگاه جنسی به زنانی که حتی با لباس تحریک کننده در جامعه حضور دارد ، حماقتی است بسیار زیاد. و این نوع نگاه با نگاه حسن رحیم پور ازغدی در تضاد کامل است
ایشان اعلام کرده بودند که زنی که بد حجاب است (حجاب اسلامی و نه حتی حجاب عرفی) داسنته و یا ندانسته به جنس مخالف پیامی می دهد و نیاز جنسی خود را مطرح می کند و خواهان بر طرف شدن آن است.
ایشان چقدر راحت جامعه را به دو دسته ی سالم و نا سالم تقسیم کردند.چه حماقتی از این بیشترکه ما هر کس که به معیار ما نبود را به هر چه خواهیم متهم کنیم.در واقع از پس افکار ایشان این سخن را می توان دید : "هر کس که با پوشش خود مرا تحریک کرد خواهان رابطه جنسی با من است".و چه استدلالی از این بی اساس تر.
چی کسی حق دارد تا در مورد نوع لباس پوشیدن افراد این قدر تند و ا ینقدر افراطی اظهار نظر کند و دیگران به این سادگی متهم به علاقه به روابط جنسی کند.ایشان در چه جایگاهی حضور دارند که به خود اجازه می دهند به این سادگی در مورد نوع پوششی که به این شکل فراگیر است اظهار نظر کنند و چنین اندیشه ی تند رو یی را مولد این پوشش بدانند؟
از شناسه ی" یه پسر ....." معذرت می خوام
از شناسه ی "یه بیگانه" هم همینطور.
کی همچون کلاغ شوم در خانه ماندن و قار قار کردن های زشت و نفرت بار ، احمقانه زیستن که یعنی زن نجیب و متدین.
و یا تمام شخصیت انسانی و ایده آل و معنویش در ماتحتش جمع کردن و تمام ارزش های متعالیش در اسفل اعضایش خلاصه شدن و عروسکی در بازی ابله ها و .......
قسمتی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی
زن بودن ممنوع !
قرار بود فصل دوم از مقاله ی زن بودن ممنوع رو بفرستم که با این نظر مواجه شدم:
سینما و من:
"نظرم رو در یک جمله کوتاه می کنم؛ اسلام می گوید حقوق زن و مرد با هم برابر اما یکسان نیست!"
چند خط برای شناسه "سینما و من" مینوسم :
شما یاد آوری می کنی که اسلام چه نظراتی داره.من در ایتدا یاد آوری می کنم که اسلام یک مکتب و دینه.با فرض بر اینکه اسلام ناب که ۱۴۰۰ سال پیش حاکم بود نسخه عالی برای تعالی بشر، آیا شرایط ۱۴۰۰ سال پیش با حال برابره؟برابری جنسیتی رو فقه تعیین میکنه .مگه غیر اینه که فقه علم هست و نسبت به شرایط زمان لازم که به روز شود ، مگه غیر اینه؟ آیا نیاز به بازنگری نیست؟(پایه های این بازنگری در حال ایجاد شدنه)
بنده تفکرات و تحقیقات و بحث هایی پیرامون تقدم نفس عمل نسبت به ایدئولوژی مکاتب داشته ام که حاصل آن ، در مقاله ای با عنوان "تقدم نفس عمل بر شریعت و فقه " آمده است
در واقع اسلام و یا سایر مکاتب ، تقدمی بر خوب یا بد بودن ندارند.حال اسلام نظری در این مورد دارد که شاید درست نباشد ، زیرا درست بودن بر اسلام مقدم است.(شرخ این مقاله خواهد آمد)
اشاره ای کوتاه میکنم که نفس دروغ اگر بد باشد ، لازم به تایید اسلام جهت اجتناب از آن نیست. و حتی در صورت تایید هم ، بد بودن دروغ از بین نمیرود.
تبعیض را نفس سلیم نمی پسندد ،خواه اسلام تائید کند خواه تکذیب.که نفس بر مکاتب مقدم است.از این نظر من آزادانه مینویسم و اثبات می کنم نگاه امروزی به زن نگاهی نا برابر ،غیر عقلانی و ...... است و لازم است تصحیح شود.
اثبات حقوق برابر زن و مرد ، حتی اگر زن ها نپسندند و مخالفت کنند ، چیزی از حقیقت (که لازم است اجرا شود ) کم نمی کند
ببخشید که به تابو ها نزدیک می شم.
زن بودن ممنوع !
این مقاله فصل اول از فصول پنج گانه ایست در مورد حقوق زنان با عنوان زن بودن ممنوع
فصل اول ـ زن ها و مردها
سابقه ی مرد سالاری طولانی باعث نادیده گرفتن حوق زنان شده است.در واقع زنان به این شرایط راضی اند و اصلا د مورد حقوق خود فکر نمی کنند که نارضایتی را حس کنند.سابقه نگرش ها نا صحیح به زن در نرسیدن این جنسیت به حقوق خود ، که بعضا در حقوق اولیه افراد تعریف می شوند ، نقس اساسی داشته است.نگاه عرب جاهلیت به زن نمونه ایست از این نگرش ها.نگاهی که فرق چندانی بین زن و شتر قائل نبود و چه بسا زن را پست تر از این ها هم فرض می کرد.نگاه به زن در اکثر اوقات نگاه به یک جسم بی حس و تفکر بود ( و شاید هست) که تنها تواناییش بر آورده کردن نیاز جنسی مردان است و بسیار تاسف انگیز است که زنانم هم گاها به این شرایط عادت کرده بودن و اعتراضی نداشتند.در جوامع امروزی هم شاهد هستیم زنان در خیلی از کشور ها حق رای ندارند و یا اجازه رانندگی به آن ها داده نمی شود
این نوع نگاه ها به زن خواسته های زن را پیرامون مسئله آزادی کم کرده است
همانند فردی که او در اتاقش حبس کرده باشیم .حال اگر اجازه ی حضور او در تمام محیط خانه را بدهیم آزادی نسبی او بیشتر شده است ولی او به حقوق واقعی خود نرسیده است.امروزه اگر آزادی نسبی برای زنان پدیدار شده ولی آزادی واقعی حتی در کلام هم کمرنگ دیده می شود
زن ها از تمام حقوق مرد ها برابرند
1)جنسیت دلیلی بر تعریف دوباره ی حقوق نیست
اینکه زن ها از تمام آزادی و حقوقی که یک مرد دارد برخوردار است امریست بدیهی
در هیچ جا نباید جنسیت ملاک قرار گیرد.این که زن ها از برخی حقوقی که مردها از آن بهرمند هستند بی بهره اند جای بسیار تعجب است.منشور نا نوشته ی آزادی برای انسان نوشته شده است و انسان از دو جنسیت زن و مرد تشکیل شده است که هر دو به یک اندازه قابل احترام هستند.در واقع مرد بودن و یا زن بودن هیچ نوع برتری ای را تعریف نمی کند.هر گونه برتری مرد نسبت به زن با برتری احمقانه ی عصر جاهلیت که زنان را شرم خود می دانستند قابل قیاس است.و محکوم به عقب نشینی.
جمله خانم ها مقدم اند هم برتری را به جنسیت می دهد که فکر نمیکنم منطق خاصی را در پس خود داشته باشد.
2)نگاه جنسیتی ----- بزگترین اهانت
هیچ کس حق ندارد در احترام نسبت به کسی جنسیتش را لحاظ کند
جملاتی که بسیار برای ما آشناست را در اثبات حرف خود ذکر می کنم
دو واژه" دوست پسر" و" دوست دختر" کلماتی پر کاربرد برای جوانان امروزند.هر انسان دوستانی دارد.چه فرق می کند که دوست او چه جنسیتی داشته باشد؟ وقتی من از عبارت "دوست دختر " استفاده می کنم در ضمیر ناخودآگاه خود جنسیتش را لحاظ کرده ام.
f 18 sale pm plzجمله فوق را هر بار که به چت روم ها رفتم دیدم.و سوالی که در ذهنم مطرح میشود این است که آیا دختری هست که به این درخواست جواب دهد.جمله فوق را به راحتی می توان تحلیل کرد.و یا می توان به شکل دیگری نوشت:
" اگر دختری برای من ارزشمندی" . و اینکه من به هبچ یک از صفات تو ( علم ، روحیات ، شخصیت و حتی زیبایی تو) هیچ توجهی ندارم و صرف جنسیت هست که مورد احترامی.و چه ناسزایی از این بزرگتر که انسان را به پست ترین چیزها شبیه می کند
در اینکه فردی که همچین پیامی را تایپ می کند خود دچار نقایص فراوانی است شکی نیست.ولی شخصی که به این پیام جواب می دهد هم خود را بسیار پست تصور کرده است.
(شرح این صحبت در مقالات بعدی خواهد آمد)
3)رجحان حاصل اختیار است نه جبر
من برتری را در مسائل اجتماعی بی اصالت قلمداد می کنم.این برتری حاصل هر صفتی که می خواهد باشد
ولی اگر قائل به ماهیت رجحان باشید حتما به این نکته توجه داشته اید که برتری از اموری ناشی می شود که انسان در رسیدن به آن مختار است.مانند فرشتگان که با وجود عبادت خدا ، چون اختیار در عمل خود ندارند ، انسان مختار را بر خود برتری یافته می یابند.و یا در راس یک نظام ، حکومت مورثی، در اکثر مکاتب مغایر با شایسته سالاری عنوان می شود.
هیچ کس نوع جنسیت خود را انتخاب نکرده است.در واقع هیچ کس انتخاب نکرده که مرد باشد یا زن.و چیزی که از جبر می آید رجحانی را تعریف نمیکند.
از شناسه .....قایم معذرت می خوام.دنیا با تو واقعی تره.ولی .............)اگر کاری که میبینی کردم ، چون منتظر مهم تر از این ها هستم.از شناسه ییی معذرت میخوام

