همچین با آب و تاب تعریف کرد که بیا و ببین
من رو صندلی سمت راست خالم نشسته بودم و رها رو صندلی سمت چپ.از اتفاقات اکشن چند وقت پیش می گفت که نیشا خورد به سوگل بعد سوگل هم خورد به رهاو رها افتاد.موهاشو نشون خالم داد،خالم بهش گفت:موهاتو کوتاه کردی؟و بحث رفت رو موهای رها
رها هشت سالش بود ولی تو کلاس اول درس میخوند امیدوارم شما هم مثل من اشتباه نکرده باشد اخه رها یه سال دیر به مدرسه نرفت بلکه یه سال زود به دنیا اومد اینو خودش بهم گفت
کم کم منو رها هم کلام شدیم.بحث ما به یه نقطه ی اشتراک رسید ،،شنا
میگفت براش نفس گیری خیلی سخته،یه کم رها عجیب بود!اخه می گفت شنای پروانه آسون ترین شناست وکرال سینه سخت ترین شنا درست بر عکس منو همه شناگرا.باز یه خاطره اکشن دیگه::گفت نزدیک بود تو آب غرق شه و معلم شنا اومد نجاتش داد
خالم از پیش ما رفته بود.از پدر بزرگش گفت و اینکه چند تا گربه داره بعدشم گفت که چشاش شبیه گربه ست برای همین خیلی گربه رو دوست داره چند ثانیه مستقیم تو چشاش نگاه کردم راست می گفت خیلی چشاش شبیه گربه بود
بعدش گفت: ولی یه بار یه گربه محکم دشتشو پنجول زد و ...................یه خاطره اکشن دیگه
اونروز رها هر چی خاطره تعریف کرد اکشن بود شبیه فیلم اره
چونش خورد به اوپن...........تو مدرسه ۶ نفر از روش رد شدن و ..............
بهش گفتم رها
گفت : بله
گفتم یه شاعر میگه
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
فقط نگاهم میکرد و میخندید


